رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر لزوم رفتار برادرانه و صبر
و گذشت نسبت به یكدیگر در میان مسلمانان، خاطرنشان كردند: یكی دیگر از نیازهای
امروز امت اسلامی، وثوق به وعده های الهی است
زیرا خداوند وعده كرده است كه نتیجه مجاهدت و
تلاش و ایستادگی در مقابل فشارها و همچنین تسلیم نشدن در مقابل شهوات دنیایی و مال
و مقام، رسیدن به هدف و مقصود است.
هدف جنگ نرم =تصرف قلوب واذهان (لزوم توجه به مفهوم قلب در واژگان قرآنی) تصرف قلب (احساسات)=حب وبغض + تصرف ذهن (ادراکات)=شک و یقین = لایه اول = صدر = شادی
وغم لایه دوم = شغاف = حب
وبغض لایه سوم = قلب = ایمان (ارزش وهنجار) لایه چهارم = فواد(ایقان) = یقین
وشک(باورها واعتقادات)
دو عامل کلیدی ملت ایران
که درسی است فراموش نشدنی : 1. صبر : ایستادگی
( ملتها در راهى كه شروع میكنند، باید استقامت كنند؛ «فلذلك
فادع و استقم كما امرت».(1) در قرآن كریم، دستور استقامت به نبى مكرم اسلام در
جاهاى متعددى داده شده است؛ سرّش همین است. باید ایستاد، باید ثبات بهخرج داد،
باید راه را گم نكرد، هدف را همواره در مقابل چشم داشت و بهطور مستمر باید پیش
رفت. اگر این شد، پیروزىها پىدرپى پیش خواهد آمد؛ همچنان كه براى ملت ایران پیش
آمده است.) 2. بصیرت : گم نكردن راه، اشتباه
نكردن راه، دچار بیراههها و كجراههها نشدن، تأثیر نپذیرفتن از وسوسهى خناسان و
اشتباه نكردن كار و هدف وحال انتظار امام خامنه
ای(حفظ ا...)از ما تقویت این دو اصل است. دو عامل اقتدار ملت
ایران : 1. تصمیم قاطع نظام مقدس جمهورى اسلامى است بر
عدم انحراف، عدم تسلیم، ایستادگى كردن در مقابل زیادهخواهى و زورگوئى از سوى
ابرقدرتها و از سوى استكبار 2. حضور هوشمندانه و مصممانهى مردم وفادار با
وجود این دو عامل، هیچكدام از ضربهها و ترفندها و كیدها و توطئههاى دشمن در این
ملت اثرى نخواهد گذاشت.
درد ما این است گوش های که باید بشنوند نمی شنوند وچشم های
که باید ببینند نمی بینندو...... 1.آیا یادتان رفته این دنیا گذراست وزندگی ابدی در جای دیگری است؟ 2.آیا فراموش کرده اید عدل خداوندی با رشوه و... ازبین نمی رود؟ 3.شهدا ومردم انقلاب کردند که حکومت ما(اسلامی) با تمامی حکومت های غرب وشرق
متفاوت باشد که حکومت مستضعفان وعادلان باشد.حال شما مجری کنونی این عدالت هستید
پس سخت مسئولیتی بر دوش شماست. 4.باید افسوس خورد که مسئولین حکومت جمهوری اسلامی (تعدادی)برای به دست آوردن
منافع شخصی وپول های کاذب دارند تلاش وزحمت به خود می دهند .در حالی مردم متوسط
وبه پایین (ازنظر مالی) دارند باسختی زندگی میکنند. 5.انسان وقتی این همه ظلم وستم را می بیند در حکومت اسلامی واقعا گریه اش می
گیرد وبدتر از همه خراب کردن اسلام است که دارد الان به بدست انسان های ظاهر نما
اتفاق می افتد. 6.دردناک تر ازهمه خون کردن دل امام خامنه ای(حفظ ا...)است. 7.کاش همه دارای ایمان کامل ومعرفت می شدیم تا دیگر مظلومی نباشد که گریه
کردنش عرش را به لرزه در بیاورد. 8.کاش همه به اسلام عمل می کردیم وپیروی از امام خامنه ای (حفظ ا...)تا این
حکومت اسلامی الگوی دیگران وآماده ی ظهور یوسف زهرا شود. 9.به امید عادل شدن مسئولین(کافی است
کمی جلوتر از خود را دید)
کربلا بیت الحرامی دیگر است.نمادهای
حج را درکربلا باید دید و تفسیر کرد. درحجاز،سعی صفا و مروه را سرگردانی و
عطش را،تل زینبیه را و گودال قتلگاه را.
درحج، لباس
احرام به تن می کنند و درکربلا، حتی دریغ از یک کفن!
در حج،به طواف
خانه خدا می روی و در کربلا، به طواف صاحب خانه.
در حج،غرقه در
سلام و صلوات ،سعی می کنی و در کربلا، درکشاکش مرگ و در دریای خون .
در کربلا تا در
آتش عطش نسوزی، به خدا نخواهی رسید.
درکربلا همه
چیزهست؛ایثار، شجاعت، غربت، یک رنگی ،زیبایی،دل کندن از همه چیز و همه در اوج؛بلند
و دست نیافتنی.
کربلا چشم به
راه اوست، وتو هرچه بگویی،بهانه ای است برای ماندنت. برای کربلایی شدن باید از همه
چیز بگذری حتی ازخود،وگرنه یا هیچ وقت از قبرستان تعلقات بیرون نخواهی شد یا اگر
بروی، به بیراهه است یا در نیمه راه به یزید خواهی پیوست. کم نبودند آنان که سینه
چاک حسین می نمودند، اماآنجا که باید فریاد بزنند، سکوت کردند وآنجا که باید پا در
رکاب کنند، گوشه انزوا برگزیدند و سر درگریبان دنیا فروبردند.
برای رسیدن به
حسین، هم شور می باید و هم شعور.
شب عاشوراست.
قرن هاست از عاشورای سال61هجری می گذرد و خون حسین همچنان در بستر زمان می جوشد و
شور می افکند.
شب عاشوراست.
واپسین شبی که آسمان بر سر حسین و خاندانش سایه افکنده است؛ آخرین شبی که در سایه
دلاوری عباس، کودکان درآغوش خیمه های حسینی به خواب رفته اند؛ آخرین شبی که ماه
بنی هاشم، نگاهبان حرم ستر و عفاف ملکوت است؛ آخرین شبی که ماه، راز و نیاز
عاشقانه حسین را به تماشا نشسته است.
شب
عاشوراست.حسین یک امشبی را مهلت خواسته است تا ناگفته ها را با خدایش به نجوا
بنشیند تا سر بر خاک بساید و غبار غم از دل بشوید که فردا، روز وصل است و باید
آماده بود. نمی دانم امشب چه بر زینب گذشته است؟ نمی دانم زینب چند بار با هر
بهانه، سری به خیمه حسین زده است؟
فردا کودکان،
سرگردان و پریشان بر خاک گرم و سوخته کربلا می دوند . فردا، سراغ پاهای برهنه را
از خارهای صحرا باید گرفت.
امشب همان شب
است که تاریخ، چشم به راه آن بوده، همان شبی که تمام قبیله انسان رو در روی تمام
قبیله شیطان صف کشیده اند؛ همان شبی که فرشتگان، بزرگ ترین آزمون فرزندان آدم را
به محک تجربه نشسته اند؛ همان شبی که فرشتگان، بزرگ ترین آزمون فرزندان آدم رابه
محک تجربه نشسته اند؛ همان شبی که جبهه حق درکشاکش نبردی سرخ در برابر جبهه باطل
قد علم کرده است. فردا این دشت، شاهد به خاک و خون غلتیدن بهترین فرزندان آدم
خواهد بود. فردا درکنار شریعه فرات، دست هایی به خاک می افتند که بوسه گاه آفتاب
بوده اند؛ دست هایی که دل های بسیاری درپای آن دخیل بسته اند؛ فردا آفتاب از
شرم،سرخ تر از هر زمان به غروب می نشیند . فردا هفتاد و دو ستاره در آسمان کربلا
به خاک می افتند وزمین را رشک آسمان می سازند وکهکشانی از حماسه می آفرینند. فردا
خواهری بر تلی از اندوه، شاهد ذبح عظیم تاریخ خواهد بود؛شاهد بزرگ ترین حماسه ای
که چشمی آن را ندیده و گوشی نشنیده است.
کاش امشب ستاره
ها چشم فرو نمی بستند و شب ، دامن سیاه خودرا از این کره خاک برنمی چید. جایش را
به سپیده سحر نمی داد! کاش آفتاب می مرد و طلوع نمی کرد، اما چه باک که «الیس
الصبح بقریب»(هود:81(
ذلك بان مجاری الامور والاحكام
علی ایدی العلمات بالله الامنا علی حلاله و حرامه فانتم المسلوبون تلك المنزله و
ما سلبتم ذلك الا بتفرقكم عن الحق واختلافكم فی السنه بعد البینه الواضحه . و لو
صبرتم علی الاذی و تحملتم الموونه فی ذات الله كانت امورالله علیكم ترد و عنكم
تصدر و الیكم ترجع و لكنكم مكنتم الظلمه من منزلتكم واستسلمتم امورالله فی ایدیهم
یعملون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات . سلطهم علی ذلك فراركم من الموت و اعجابكم
بالحیاه التی هی مفارقتكم , فاسلمتم الضعفا فی ایدیهم فمن بین مستعبد مقهور و بین
مستضعف علی معیشته مغلوب , یتقلبون فی الملك بارائهم و یستشعرون الخزی باهوائهم
اقتدا بالاشرار و جراه علی الجبار , فی كل بلد منهم علی منبره خطیب یصقع , فالارض
لهم شاغره و ایدیهم فیها مبسوطه و الناس لهم حول لا یدفعون یدلامس , فمن بین جبار
عنید و ذی سطوه علی الضعفه شدید , مطاع لا یعرف المبدی المعید فیاعجیا و مالی اعجب
و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل ] لا [ علی المومنین بهم غیر رحیم .
فالله الحاكم فیما فیه تنازعنا والقاضی بحكمه فیما شجر بیننا. *
شما میبایست این ستمگران و فاسدان را نهی از منکر میکردید و نکردید، و مصیبتتان از
همه بالاتر است. چون عالم به دین و اصحاب پیامبر بودید و چشم مردم به شما بود و
شما را نماینده ی اسلام میدانستند. مجرای حکومت و مدیریت و رهبری جامعه باید به
دست علمای الهی باشد که امین بر حلال و حرام خداوند هستند، اما شما کاری کردید که
این مقام را از آنها گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند، زیرا شما زیر پرچم
حق متحد نشدید و پراکنده و متفرق شدید و در سنت الهی اختلاف کردید با این که همه
چیز روشن بود. اگر حاضر بودید زیر بار شکنجه و توهین، مخالفت کنید و در راه خدا
رنج ببرید، حکومت در دست صالحان بود، اما شما در برابر بیعدالتی و ستمگران، تمکین
و امور الهی و حکومت را به اینان تسلیم کردید، حال آنکه آنان به شبهات عمل میکنند
و طبق شهوات خود حکومت میکنند و دین را از حکومت تفکیک کردند. فرار شما از مرگ،
اینان را بر جامعه مسلط کردند، شما به زندگی دنیایی چسبیدهاید و حاضر نیستید از
آن جدا شوید.اما بدانید که هر کس در راه خدا کشته نشود، عاقبت میمیرد.آیا گمان
میکنید اگر شهید نشوید تا ابد زنده میمانید؟ اما اگر شهید نشوید، مدتی بعد با ذلت
میمیرید. شما از دنیا دست بر نمیدارید، اما دنیا از شما دست برمیدارد. پس ای علمای
الهی، تا دیر نشده جانتان را در خطر بیاندازید و از حیثیتتان در راه دین و ارزشها
مایه بگذارید و فداکاری کنید. شما این ضعفا و مستضعفین و فقرا و محرومین را دست
بسته تحویل دستگاه ظالم دادهاید. گروههایی از مردم بردهی اینان شده اند و مثل
بردههای مقهور و شکست خورده، زیر دست و پای آنان له میشوند. عدهای نان شبشان را
نمیتوانند تهیه کنند. در هر شهری عدهای را گماشتهاند که افکار عمومی را بسازند و
به مردم دروغ بگویند. مردم نمیتوانند دستی را که به سمتشان میآید تا به آنها زور
بگوید، عقب بزنند و از خود دفاع کنند. شما همهی این صحنه ها را میدیدید و کاری
نمیکردید. اینان عدهای ستمگر و صاحبان قدرتاند که علیه ضعفا و محرومین بسیار خشن
عمل میکنند و به روش غیر اسلامی حکومت میکنند و متاسفانه بی چون و چرا هم اطاعت
میشوند. در حالی که نه خدا را میشناسند و نه آخرت را قبول دارند. تعجب میکنم از
شما که این زمین زیر پای ظالمان صاف و پهن است، عدهای باج بگیر حکم میرانند، و
کارگزاران حکومت هم بویی از عاطفه و انسانیت و مهربانی نبرده اند و شما هم باز
ساکتید. اللهم انك تعلم انه لم یكن ما
كان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنری المعالم من دینك
و نظهر الاصلاح فی بلادك ویامن المظلومون من عبادك و یعمل بفرائضك و سننك و احكامك
. فان لم تنصرونا و تنصفونا قوی الظلمه علیكم و عملوا فی اطفا نور نبیكم . و
حسبناالله و علیه توكلنا و الیه انبنا و الیه المصیر *خدایا تو میدانی که قیام ما لهله
زدن برای سلطنت، تنافس در قدرت و گدایی دنیا و شهرت نیست، بلکه تنها برای برپاکردن
نشانه های دین تو قیام کردیم. این علامتهای راهنمایی و تابلوهای راه را انداخته
اند و من میخواهم دوباره این تابلوها را برپاکنم. قیام برای این است که مردم گیج و
گمراه شدهاند و باید آگاه شوند و باید خونمان را به صورت این خواب زده ها بپاشیم
تا بیدار شوند
التماس دعا....
ثم انتم ایتها العصابه عصابه
بالعلم مشهوره و بالخیر مذكوره و بالنصیحه معروفه و بالله فی انفس الناس مهابه .
یها بكم الشریف و یكرمكم الضعیف و یوثركم من لا فضل لكم علیه و لاید لكم عنده ,
تشفعون فی الحوائج اذا امتنعت من طلابها و تمشون فی الطریق بهیبه الملوك و كرامه
الاكابر. الیس كل ذلك انما نلتموه بما یرجی عندكم من القیام بحق الله و ان كنتم عن
اكثر حقه تقصرون فاستخففتم بحق الائمه *
شما به نام دین از شما حساب می برند و و احترام می گذلرند و شما را بر خودشان
ترجیح می دهند. در حالی که هیچ فضیلتی بر آنها ندارید. و هیچ خدمتی به این مردم
نکرده اید. و مردم مجانی برای شما احترام قائل اند. و شفاعت شما را می پذیرند. شما
به نام دین است که اعتبار و نفوذ کلمه دارید. در خیابان ها مثل شاهان نام می برید.
و با هیبت و کبکبه رفتار می کنید. به راستی چگونه به این احترام و اعتبار اجتماعی
رسیده اید. فقط به این علت که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قیام کنید. اما
شما در اغلب موارد از انجام وظیفه و احقاق حق الهی کوتاهی کرده اید و حق رهبران
الهی را کوچک شمرده اید. فاما حق
الضعفا فضیعتم و اما حقكم بزعمكم فطلبتم . فلا ما لا بذلتموه و لا نفسا خاطرتم
بهاللذی خلقها و لا عشیره عادیتموها فی ذات الله انتم تتمنون علی الله جنته و
مجاوره رسله و امانا من عذابه . لقد خشیت علیكم ایهاالمتمنون علی الله ان تحل بكم
نقمه من نقماته لانكم بلغتم من كرامه الله منزله فضلتم بها و من یعرف بالله لا
تكرمون و انتم بالله فی عباده تكرمون و قد ترون عهودالله منقوضه فلا تفزعون و انتم
لبعض ذمم آبائكم تفزعون و ذمه رسول الله صلی الله علیه و اله محفوره و العمی
والبكم والزمنی فی المدائن مهمله لا ترحمون و لا فی منزلتكم و لا من عمل فیها
تعینون و بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون , كل ذلك مما امركم الله به من
النهی و التناهی و انتم عنه غافلون . و انتم اعظم الناس مصیبه لما غلبتم علیه من
منازل العلما لو كنتم تشعرون . *
حق مستضعفان و طبقات محروم جامعه را تضییع کرده اید. شما نسبت به حق ضعفا و
محرومین کوتاه آمده اید. این حقوق را نادیده گرفتهاید و سکوت کردهاید اما هر چیز
که فکر میکردید حق خودتان است مطالبه کردید. شما هر جا حق ضعفا و مستضعفین بود کوتاه
آمدید و گفتید ان شاءالله خدا در آخرت
جبران میکند اما هر جا منافع خودتان بود ان را به شدت مطالبه کردید و محکم
ایستادید. شما نه مالی در راه خدا بذل کردید و نه جانتان را در راه ارزشها و عدالت
به خطر انداختید و نه حاضر شدید با قوم و خویش ها و دوستانتان به خاطر خدا و اجرای
عدالت و اسلام درگیر بشوید. با همهی این کوتاهیها از خدا بهشت را هم میخواهید؟
پس از همهی این عافیت طلبیها و دنیا پرستیها منتظرید که در بهشت همسایهی
پیامبران او باشید! در حالی که من میترسم خداوند در همین روزها از شما انتقام
بگیرد. خداوند از شما انتقام خواهد گرفت. مقام شما از کرامات خداست. دستاورد
خودتان نیست. شما مردان الهی و مجاهدان و عدالت خواهان را اکرام و احترام نمیکنید
و تکلیف شناسان را قدر نمیدهید. حال آنکه به نام خدا در میان مردم محترمید.
میبینید که پیمانهای خدا در این جامعه نقض میشود و آرام نشسته اید و فریاد نمیزنید
اما همین که به یکی از میثاقهای پدرانتان بی حرمتی شود داد و بیداد به راه
میاندازید. میثاق خدا و پیامبر خدا زیر پا گذاشته شده، شما آرامید، سکوت کرده و آن
را توجیه میکنید. حال میثاق پیامبر در این جامعه تحقیر شده است؛ لالها، زمینگیران،
کوران، فقرا وبیچارهها در سرزمینهای اسلامی بر روی زمین رها شده اند و بیپناهند و
کسی به اینها رحم نمیکند. شما به این وظیفهی دینی و الهیتان عمل نمیکنید و کسی
مثل من هم که میخواهد عمل کند، کمکش نمیکنید. میثاق خدا این است که بیچارهها و
زمینگیرها نباید در شهرها گرسنه بمانند و کسی به دادشان نرسد. این میثاق خداست و
شما خیانت کردهاید. شما مدام به دنبال ماستمالی و مسامحه؛ یعنی سازش با حاکمیت
هستید تا خودتان امنیت داشته باشید، ولی امنیت و حقوق مردم برایتان مهم نیست. فقط
امنیت و منافع خودتان برایتان مهم است. همه ی اینها محرّمات الهی بود که میبایست
ترک میکردید و نکردید. التماس دعا...
سخنران:
حسین پسر علی مکان:
منا زمان: ذی حجه سال 60 هجری(یک سال قبل از عاشورا) حظار: 200 صحابی پیامبر 500 نفر
از تابعین و صدها تن از آگاهان امت مخاطب:
همه ی تاریخ (شاید ما باشیم! به شرط اینکه
به قیامت ایمان داشته باشیم !) بسم الله الرحمن الرحیم اعتبروا ایهاالناس بما وعظ الله
به اولیا من سو ثنائه علی الاخبار اذ یقول : « لو لا ینهیهم الربانیون و الاخبار
عن قولهم الاثم و اکلهم السحت» و قال : « لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان
داوود وعیسی ابن مریم ذلک بما عصوا وکانوا یعتدون، کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه
لبئس ما کانوا یفعلون » *ای
مردم، بزرگان عبرت بگیرید از موعظهای که خداوند به دوستان خود در قرآن میفرماید
اگر شما خود را اولیای خدا میدانید، و اگر دیندارید و مخاطب قرآن هستید پس بیتفاوت
نمانید و احساس تکلیف کنید! آیا ندیده اید که خداوند چند بار در قرآن به روحانیون
مسیحی و یهودی به شدت حمله فرموده و آنها را توبیخ کرده است که چرا مردان خدا در
جامعه و حکومت بیعدالتی و فساد دیدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟
و فریاد نکشیند؟ و نیز فرمود:«نفرین بر کسانی از بنی اسرائیل که کافر شدند. آنها که
امر به معروف و نهی از منکر نکردند، و چه بد عمل کردند.» و انا عاب الله ذلك علیهم لانهم
كانوا یرون من الظلمه الذین بین اظهرهم المنكر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلك رغبه
فیما كانوا ینالون منهم و رهبه مما یحذرون والله یقولك « فلا تخشو الناس واخشون »
و قال : « المومنون والمومنات بعضهم اولیا بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنكر
» فبدالله بالامر بالمعروف و النهی عن المنكر فریضه منه لعلمه بانها اذا ادیت و
اقیمت استقامت الفرائض كلها هینها و صعبها و ذلك ان الامر بالمعروف و النهی عن
المنكر دعاه الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفه الظالم و قسمه الفیی و الغنائم و
اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها *
خداوند علمای مسیحی، یهودی و روحانیون و آگاهان ادیان قبل را نکوهش کرد زیرا
ستمگرانی جلوی چشم آنها فساد میکردند و اینان میدیدند و سکوت میکردند و دم
برنمیآوردند. خداوند چنین کسانی را کافر خوانده و توبیخ کرده که چرا در برابر بیعدالتی
و تبعیض و فساد در حکومت و جامعهی اسلامی ساکت هستید و همه چیز را توجیه و
ماستمالی میکنید و رد میشوید؟ چرا سکوت کردهاید؟ علت آن این است که عدهای از شما
میخواهید که سبیلتان را چرب کنند و و عدهای از شما هم میترسید که سبیلتان را دود
بدهند. عدهای طمع سفره دارید و سفرهی چرب میخواهید تا بخورید و میگویید که چرا
خودمان را به زحمت بیندازیم و با نهی از منکر و انتقاد و اعتراض ریسک کنیم؟ فعلا
که بساطمان رو به راه است و ععدای از شما نیز میترسید. اما مگر در
قرآن نمیخوانید که فرمود از مردم نترسید ازحاکمان و صاحبان قدرت و ثروت نیز نترسید
از من بترسید! آیا شمنا ایا آیه را ندیدهاید؟ آیا سورهی توبه را نخوانده اید که
میگوید زنان و مردان مومن نسبت به یکدیگر ولایت اجتماعی دارند و حق دارند در کار
یکدیگر دخالت بکنند. به این اندازه که یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنند.
خداوند این حق و اجازه را داده است که شما نسبت به یکدیگر بیتفاوت نباشید بلکه
حساس باشید. اگر همین یک اصل امر به معروف و نهی از منکر یعنی نظارت دائمی و
انتقاد و اعتراض و تشویق به خیرات و عدالت و مبارزه در برابر ظلم و بیعدالتی و
تبعیض اجرا بشود بقیهی فرائض، تکالیف الهی نیز اجرا می شودو همین
یک حکم را شما عمل بکنید! نترسید! دنبال دنیا نباشید! سورچران نباشید! اما هیهات
که شما اهل همین یک تکلیف هم نیستید. ولی من هستم. امر به معروف و نهی از منکر دعوت
به اسلام و دین است منتها دعوت زبانی تنها نه که ای مردم بیایید و مسلمان شوید!
اسلام خوب است و به بعضی شبهاتتان پاسخ بدهیم و تمام. اما نهی از منکر با رد
مظالم، جبران همهی بیعدالتیهایی که میشود و شده است. و نه صرفا گفتن اینکه
عدالت خوب است و ظلم بد است. یعنی در برابر ظلم و ستمهایی که شده، ایستادن و آنها
را عقب زدن و جبران بی عدالتیها، وظیفه عملی شماست. باید درگیر شوید و با
ستمگران، چشم در چشم بایستید و بگویید:"نه!"باید انتقاد و اعتراض کنید و
یقه شان را بگیرید. تقسیم عادلانه بیت المال و اموال عمومی و توزیع عادلانه ثروت
حکم خداست. گرفتن مالیات از ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا ادامه همان
تکلیف است. شما گروهی که به آدمهای خوب مشهورید و عالمان دین خوانده میشوید، به
خاطر خداست که در نزد مردم هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می برند. التماس دعا....
بسیاری از صاحب نظران
در پدیده جنبشهای اسلامی معاصر معتقدند كه انقلاب اسلامی ایران یكی از عوامل مهم
و تأثیرگذار در پیشبرد روند بیداری و آگاهی مسلمانان و ازدیاد فعالیتهای مؤثر در
جوامع عربی و اسلامی بوده است. نظریه تأثیرپذیری كشورهای اسلامی از انقلاب، مبتنی
بر سخنان رهبران جنبشهای آزادیبخش و الگوبرداری آنان از انقلاب ایران و مطالعهی
تحولات و رویدادهایی است كه در كشورهای اسلامی رخ داده است. امام خمینی خود بر این
نكته واقف بودند و به آن افتخار داشتند. «آوای انقلاب بزرگ ایران در كشورهای
اسلامی و دیگر كشورها طنینانداز و افتخارساز است...» همین نكته را خبرنگاری یك
ماه قبل از پیروزی انقلاب از امام سؤال میكند: «سوال: آیا فكر میكنیددامنهی
حوادث ایران به تركیه نیز كشیده شود؟ جواب: نهضت مقدس ایران نهضتی اسلامی است و از
این جهت بدیهی است كه همه مسلمین جهان تحت تأثیر آن قرار میگیرند.» حدیث این ماجرا
را رهبر معظم انقلاب، اینگونه ترسیم كردهاند: «قبل از انقلاب اسلامی در بسیاری از
كشورها و از جمله كشورهای اسلامی، گروهها و جوان ها و ناراضیها و آزادیطلب ها
یا ایدئولوژیهای چپ وارد میدان میشدند اما بعد از انقلاب اسلامی، پایه و مبنای
حركتها و نهضتهای آزادیبخش، اسلام شد. امروز در هر نقطهای از دنیای وسیع اسلام
ـ كه جمعیت یا گروهی، به انگیزه آزادیخواهی و ضدیت با استكبار حركت میكندـمبنا
و قاعده كار و امید و ركنشان تفكر اسلامی است.» خودآگاهی
مسلمانان به ویژه در كشورهای اسلامی از قدرت خویش، بازگشت به قرآن، تكیه به فرهنگ
غنی اسلامی و الهامگیری از انقلاب ایران مسألهای نبود كه هضم آن برای صاحبان
قدرت آسان باشد. الكساندر هیك میگوید: «به نظر من خطرناكتر از این (مشكلات بینالمللی)
عواقب گسترش بنیادگرایی اسلامی است كه در ایران پا گرفته و اكنون عراق و ثبات تمام
رژیمهای عرب میانهرو را در منطقه تهدید میكند. این پدیده اگر از كنترل خارج شود
منافع ابرقدرتها را به خطرناكترین وجه به مخاطره خواهد انداخت.» الهامگیری
مسلمانان از ایران همچنان در تدوین كتابها و تیراژ و حجم فروش این دست از كتابها،
و نیز در رسانهها و مطبوعات چشمگیر بوده است. دكتر شقاقی در
كتاب «امام خمینی راهحل جدید جهان اسلام» روش انقلاب ایران را مؤثر دانسته و برای
تداوم مبارزه، انقلاب اسلامی ایران را شایسته پیروی، معرفی میكند. وی در بخشی از
كتاب، امام را اینگونه معرفی میكند: «مظهر جریانی نو بود كه اسلام را به عنوان یك
ایدئولوژی مطرح میكرد تا از طریق برپایی حكومت اسلامی، همه ابعاد زندگی و مشكلات
آن را حل و فصل نماید.» آنگاه كه روشنفكران و مبارزین برای تداوم كار خود و توجیه
پیروان خویش به ناسیونالیسم و مكاتب فكری چپگرایانه روی میآوردند، انقلاب
اسلامی را نمونهای جدید از تمدن بشری دانسته كه: «پایان كار اندیشههای لائیك و
همه دیگر انواع اندیشههایی را كه میخواستند جایگزین اسلام شوند اعلام كرد.» امام بنیان ارزشهای
مادی را در دنیا لرزانیده است. رهبر كمونیست كشوری دوردست،با قدرت مادی بالا و دارای
پیشرفتهای زیاد، میگوید:«خواهش میكنم كتابی درباره اسلام بدهیدتا مطالعه كنم.» امام عزم آن داشتند كه تجربههای به دست آمده از انقلاب را
به جهان صادر كنند و با اطمینان بر این عقیده بودند كه اسلام سنگرهای كلیدی جهان
را فتح خواهد كرد: «ما به تمام جهان تجربههایمان را صادر میكنیم و نتیجه مبارزه
و دفاع با ستمگران را بدون كوچكترین چشم داشتی به مبارزان راه حق انتقال میدهیم و
مسلماً محصول صدور این تجربهها جز شكوفههای پیروزی و استقلال و پیاده شدن احكام
اسلامی برای ملتهای دربند نیست. روشنفكران اسلامی همگی با علم و آگاهی باید راه
پرفراز و نشیب دگرگون كردن جهان سرمایهداری و كمونیزم را بپیمایند و تمام
آزادیخواهان باید با روشنبینی و روشنگری، راه سیلی زدن بر گونه ابرقدرتها خصوصا
آمریكا را بر مردم سیلیخورده كشورهای اسلامی و جهان سومی ترسیم كنند. من با
اطمینان میگویم اسلام ابرقدرت را به خاك مذلت مینشاند. اسلام موانع بزرگ داخل و
خارج محدودهی خود را یكی پس از دیگری برطرف و سنگرهای كلیدی جهان را فتح خواهد
كرد.»
کارشناسان و
هدایت کنندگان جنگ روانى در جهت طرحهاى هدفمند خود، از ابزارها و امکانات مختلفى
بهره مىبرند. ماهواره، رادیو و تلویزیون، مطبوعات، اینترنت و مانند آن، در عصر
فنآورى اطلاعات و ارتباطات، ابزارهاى نیرومندى براى آنان است. به کارگیرى جهتدار
رسانههاى گروهى و اثرگذارى مستقیم و غیرمستقیم رسانه ها بر مخاطبان خود، توجه
متفکران حوزههاى مختلف علوم اجتماعى، ارتباطات، روانشناسى، علوم سیاسى و تبلیغات
را به خود جلب کرده است. این حساسیت تا آنجاست که برخى صاحبنظران، تلاش هدفدار
رسانه ها براى اثرگذارى بر مخاطبان، القاى دیدگاههاى سیاسى، ایجاد بحران و
آشوبهاى اجتماعى، تحریف واقعیتها و دیگر عملکردهاى رسانه هاى بیگانه را «جنگ
رسانهاى» نامیدهاند. هر کدام از
کارشناسان عرصه هاى مختلف از چشماندازهاى گوناگونى به پىآمدهاى گسترش حوزه نفوذ
رسانه ها توجه کردهاند. سیاستمداران به مشارکتى، القایى، تبلیغى و چه بسا
تمامیت گرایانه یا اقتدارگرایانه بودنکاربردهاى آن توجه داشته اند. دستاندرکاران
تبلیغات کوشیده اند با رسانه هاى گروهى، افکار عمومى را به طور غیرمستقیم، به
تسخیر درآورند و باورهاى سیاسى، فلسفى، دینى و فرهنگى خود را جاىگزین باورهاى
مخاطب سازند. آنان فعالیت خود را با شناخت عواطف و احساسات مخاطب آغاز مىکنند و
سپس در خواسته هاى گروه مخاطبان، چنان اثرى مىگذارند تا نگرش و باور آنها را
تغییر دهند و سپس به تغییر رفتارها و کنش هایشان وادارند. در بعضى
کشورهاى جهان سوم، رسانه هاى گروهى، ارزشها و اندیشه هایى همچون مصرف گرایى،
فردگرایى افراطى، خشونت طلبى و نخبه گرایى را گسترش مى دهند که از عوامل غیرمستقیم
سلطه استعمار جدیدند و در فرآیند توسعه آنها، اثر نامطلوب بر جاى مىگذارند. . مار کوزه،
منتقدى که بیشترین انتقادهایش به جامعه صنعتى غرب و فنآورى هاى جدید است، اعتقاد
دارد فنآورى هاى مدرن از جمله فنآورى هاى رسانه اى و ارتباطاتى، افراد را به طور
مؤثر و خوشایند مهار مى کنند و راه را بر توتالیتاریسم هموار مى سازند؛ یعنى این
نظام رسانه اى و دیگر نظام هاى تولید انبوه، به فروش و تحمیل نوعى نظام اجتماعى
مى پردازند که در عین سرکوبگرى و سلطه جویى، دلپذیر به نظر مى رسند. نقش اصلى
رسانه ها در نظام سرمایه دارى، برانگیختن و برآورده کردن یک سویه نیازهاى کاذب در
مخاطب است. نمونه این مسئله، تبلیغات گسترده تلویزیون در اجتماعى کردن، خاموش کردن
و همراه کردن مخاطب با خط مشى نظام حاکم است.
مهمترین تعریف از «جنگ رسانه اى»، استفاده از رسانه ها براى تضعیفِ کشورِ هدف و
بهرهگیرى از توان و ظرفیت رسانهها در دفاع از منافع ملى است. جنگ رسانهاى از
برجسته ترین جنبه هاى «جنگ نرم» و «جنگهاىجدید بین المللى» است. جنگ رسانهاى
هنگام روى دادن جنگهاى نظامى کاربرد بیشترى مى یابد، ولى این بدان معنا نیست که
در دیگر زمانها، جنگ رسانهاى در جریان نیست. جنگ رسانهاى تنها جنگى است که حتى
در شرایط صلح، میان کشورها به صورت غیررسمى ادامه مىیابد. هر کشورى با استفاده از
رسانه هایش مىکوشد هدف هاى سیاسى خویش را پیش ببرد.
ادامه دارد....
الف) تهدید هوارد لونتال و همکارانش در آزمایشهایى در
دانشگاه ییل نشان دادند برانگیختن ترس، به آسان شدن تغییر نگرش و رفتار خواهد
انجامید. تهدید به روشهاى مختلف اقتصادى، نظامى و سیاسى صورت مىگیرد ب) فریب ج) تکرار د) شایعه پراکنى به جز موارد یادشده، تبلیغات منفى، تحریف
واقعیتها، سانسور خبرى، تطمیع، تحریک احساسات، بزرگنمایى مشکلات، کوچکنمایى
توانمندىهاى طرف مقابل، تفرقهافکنى، دامن زدن به اختلافها، تهمتزدن، دادن
اطلاعات ناقص و درآمیختن خبرهاى درست با نادرست از دیگر راهبردهاى جنگ روانى است
جنگ روانى در این مورد، دگرگون جلوه دادن واقعیت در نظر مخاطب است. فریب چنان در
جنگ روانى اهمیت دارد که برخى، آن را معادل جنگ روانى دانستهاند. با فریب دادن
تلاش مىشود شنونده به ساختن محیط روانى خاصى وادار شود که با محیط واقعى فرق
دارد. از منظر روانشناسى ادراکى، شیوه فریب، تلاش دارد درک نادرستى از واقعیت را
در انسان برانگیزد
تکرار یک مطلب، تأثیر ناخودآگاه و شگفتانگیزى در فرد و جامعه دارد. فقط باید
مطلبى که بیان مىشود، براى نخستین بار به صورت آزمایشى بیان شود تا مشخص شود آیا
زمینه طرح آن مناسب است یا نه؟ از آغاز پیروزى انقلاب اسلامى ایران تا
امروز، رسانههاى غربى همواره نظر واحدى را به شگردهاى مختلفى مطرح مىکنند. حمایت
از تروریسم، مخالفت با روند صلح خاورمیانه و تلاش براى دستیابى به سلاحهاى کشتار
جمعى، اندکى از انبوه اتهامهایى است که پیوسته از رسانههاى گروهى غرب علیه ایران
اسلامى تکرار مىشود.
مهمترین نکته درباره شایعه آن است که موضوع شایعه باید به گونهاى انتخاب شود که
در کنار برآوردن هدف طراحان، با زمینه نیز تناسب کامل داشته باشد؛ زیرا اگر با زمینه
متناسب نباشد، رواج نمىیابد. شایعه ها با اهداف مختلفى رواج مىیابند،
از جمله: ایجاد ترس، تولید نگرانى در مخاطب و ایجاد بدبینى درباره مقامهاى سیاسى
آشنایى انسان با پدیده اثرگذارى روانى و
کاربرد آن در عرصههاى مختلف زندگى، به ویژه در جنگها و فعالیتهاى سیاسى، در
تاریخ کهن بشر ریشه دارد. بهرهگیرى از فنونى مانند: رجزخوانى، حیلههاى نظامى و
فریب دادن رقیب، تقریباً در تمام حوزههاى نظامى و سیاسى وجود دارد. بنابراین،
پیشینه استفاده از این روشها به زمان پیدایش جنگ و سیاست در زندگى اجتماعى
برمىگردد.
درباره جنگ روانى و اثرگذارى آن، نظریههاى گوناگونى وجود دارد. برخى کارشناسان،
جنگ روانى را کارآمدتر از جنگ فیزیکى و برخى آن را حرکت بیهودهاى مىدانند. در
این میان، اگر واقعنگر باشیم، خواهیم دید هرشکست یا پیروزى، در کنار نقش داشتن
عوامل سختافزارى، رهاورد باورهاى دو طرف درگیر جنگ است. همچنین پیروزى در هرگونه
نبرد و جنگى در پى ایجاد تحول ذهنى؛ یعنى دگرگونى در اراده، پایدارى و تبدیل
مقاومت طرف مقابل به پذیرش رضایتمندانه شکست است. ازاینرو، موفقیت نبرد در حوزه
نرمافزارى و روانى، مهاجم را از پرداختن هزینههاى سنگین در حوزه سختافزارى
بىنیاز مىکند. دو طرف درگیر در جنگ، بهویژه وقتى که درگیرىهاى فیزیکىشان به
بنبست رسیده است، دریافتهاند که به جز کشتن، مجروح ساختن و اسیر کردن حریف،
مىتوان از روشهاى کمهزینهتر دیگرى نیز براى رسیدن به هدف بهره برد که آن جنگ
روانى است. مىدانیم که جنگ روانى با این نام و به کمک فنون جدید در گذشتههاى دور
مرسوم نبوده، ولى بخشى از فرآیند ستیز طرفهاى جنگ بوده است.
1. طراحى شده است؛
2. خطابى و تبلیغى است؛
3. در خدمت جنگ قرار دارد؛
4. حالتها، احساسات، باورها و رفتارها را هدف قرار مىدهد.
رونالد پروس در مقالهاى با عنوان «ارزیابى تازه جنگ روانى»، 18 واژه معادل براى
جنگ روانى نقل مىکند که گروهها و افراد مختلف به کار بردهاند. این واژههاى
جاىگزین عبارتند از: جنگ سرد؛ جنگ عقاید؛ مبارزه براى تسلط بر عقاید و اراده
انسانها؛ جنگ اذهان؛ جنگ فکر؛ جنگ عقیدتى؛ جنگ عصبى؛ جنگ سیاسى؛ اطلاعات
بینالمللى؛ اطلاعات ماوراء بحار؛ مبارزه حقیقت؛ تبلیغات؛ تبلیغات بینالمللى؛ جنگ
تبلیغات؛ جنگ لفظى؛ تجاوز غیرمستقیم؛ تحریک (آشفتگى)؛ ارتباط بینالمللى.
ادامه دارد...
استکبار مىداند که سرچشمه مقاومت ملتها و دولتهاى مسلمان،
اسلام و تعالیم رهایىبخش آن است. ازاینرو، جنگ روانى گستردهاى را بر ضد اسلام و
مسلمانان آغاز کرده است. امروزه فنآورىهاى ارتباطى جدید، امکان پخش برنامههاى
ماهوارهاى رادیو و تلویزیونى را به صورت گسترده فراهم آورده و به ابزارى نیرومند
براى تهاجم و جنگ رسانهاى تبدیل شده است. این تهاجم رسانهاى، پىآمدهاى منفى
فراوانى براى جامعه ما به ویژه نسل جوان داشته است.
انقلاب اسلامى ایران به عنوان نخستین انقلاب مذهبى در میان انقلابهاى بزرگ جهان،
با ویژگى برجسته فرهنگىاش در سال 1979م. در حالى به پیروزى رسید که تصور مىشد با
فروپاشى کمونیسم، لیبرالیسم و گفتمان سکولاریسم در حوزههاى سیاست، فرهنگ و اقتصاد
تنها گفتمانهاى مسلط دنیاى معاصر باشند.
انقلاب اسلامى ایران از همان آغاز شکلگیرى و سپس در دوران تثبیت و استمرار خود،
با نفى هرگونه سلطهگرى در عرصه روابط بینالملل و اثرگذارى گسترده بر جنبشهاى
اسلامى و عدالتخواه، چنان لرزهاى بر پیکر ابرقدرتهاى جهانى افکند که آنها در یک
حرکت هماهنگ، جنگ روانى و رسانهاى گستردهاى را علیه این انقلاب نوپا به راه
انداختند
ادامه دارد....
رسانه دشمن : 8مورد درست- 2مورد غلط } جذب قشر جوان : 1 .احساسی
شدن (خواندن رومان-فیلم ها و....) } منطق نابود 2 .دنبال
اطلاعات کاذب
3 .عادت به دیدن وشنیدن تا خواندن (موسیقی-فیلم) 4 .بی حوصله
و شتاب زده عمل کردن 5 .
........ فطرت هر انسان } دنبال حقیقت اسلام ناب } حق وحقیقت پس : بوسیله رسانه ، فضای مجازی ، فیلم ، موسیقی ، .....
جوانان را با این حقیقت پیوند داد. دشمن : جوانان را با ظواهر دنیایی و عرفان های کاذب (به
عنوان آرامش ) مشغول می کند وعقل آنان را از حقیقت ونور مبین دور نگه می دارد. راهکار : باید خود با مبانی فکری قوی ویادگیری کارهای هنری
و..... این حقیقت را روشن وجذاب بیان کنیم تا کار هنری ( جذابیت ) وحقیقت ( عقل )
جوان را شیفته خود کند. با سرود های اسلامی ، کلیپ ، مستند ، سریال ، انیمیشن ،
..... این حقیقت ( اسلام ) را به جهانیان عر ضه داریم. البته باید گروهای شکل بگیرد با دغدغه های یکسان تا این کار
جهادی در سال های بعد به شکوفاهی برسد. به امید روزی که در سرار جهان بانگ الله اکبر شنیده شود.
6. ارتجاع رمز تداوم هر انقلابی،
پایداری و استواری طرفدارانش بر اصول وآرمانهای انقلاب است. بازگشت از
این آرمانها و اصول، سقوط انقلاب راحتمی و اجتنابناپذیر میسازد. بازگشت به سنّتهای
جاهلی و زنده كردن روش كسانی كه به ارزشهایدینی الاهی پایبند نیستند،
از كمینگاههای دشمن جهت رخنه در انقلاباسلامی است. امیرمؤمنان(ع)، ضمن
تحلیلی از نهضت نبیّ مكرم اسلامرجعت این انقلاب را پیشبینی كرده، به
اصحاب و مسلمانان هشدار میدهدكه اگر وضع این گونه ادامه یابد و شما هر روز
یك گام از اسلام اصیل فاصلهبگیرید و به عقب باز گردید، انقلابی كه خود
بنیانگذار آن بودید، نابودمیشود و به انحراف میگراید. همانا شما آن پیوند
فرمانبرداری و اطاعت حق را كه رمز پیروزی شمابود، به طور كلّی قطع كردید و
آن دژ محكم را كه اسلام برای حفظ مابنیان نهاده بود، با پیروی از قوانین
ارتجاعی جاهلیت شكستید....بدانید كه شما پس از هجرت و انقلاب، به حالت
ارتجاعی سابقبازگشتید و پس از همبستگی، به حزبهای گوناگون و گروههایمختلف
تبدیل شدید. با اسلام جز به نام آن ارتباطی ندارید و از ایمانجز نشان آن
را نمیشناسید. حضرت در این بازگشت
سختنگران بود، ولی هشدارهایش جدی گرفتهنشد و پیشبینیاش تحقق یافت.
سرانجام آنچه نباید بشود، اتفاق افتاد؛ انقلابپیامبر اكرم(ص) به ارتجاع
گرایید؛ امت مسلمان به عقب بازگشت و حكومتاسلامی به دست كسانی چون
معاویه و یزید افتاد. 7.
سازش با بیگانه ایمان ضعیف و متزلزل
و خود باختگی سبب میشود حتی خودیها ازروی سادگی و احساس خطر به سازشگرایش
یابند و برای حفظ مصالح واستوار كردن پایههای حكومت به دوستی ظاهری با
بیگانگان و دشمنانبیندیشند. این اندیشه كه در ظاهر سودمند نماید؛ بهترین راه
نفوذ بیگانگان وتسلّط آنان بر نظام اسلامی است. تساهل و تسامح در دین،
كنار آمدن بانامحرمان، مرتجعان، مقلدان غرب، دگراندیشان، بیگانگان و
مستكبران ومعامله بر سر ارزشها و انقلاب از اموری است كه نظام اسلامی را
از دروناستحاله میكند و زمینه را برای رویگردانی از گذشته، پذیرش فرهنگمهاجم،
عقب گرد و در نتیجه ركود و ایستایی انقلاب آماده میسازد. پس از پیامبر اكرم(ص)
این اندیشه ضربهای جبران ناپذیر بر پیكر حكومتاسلامی وارد ساخت؛ آن را از
مسیر اصلیاش منحرف گرداند و زمینه چیرگیدشمنان اسلام بر مسلمانان را فراهم
آورد. خلفای سه گانه، بهویژه خلیفه سوم،به راحتی با غریبهها و دشمنان
كینهتوز اسلام كنار آمدند؛ با بنیامیه بر سراسلام و حكومت اسلامی معامله
كردند؛ استانداری و فرماندارای بسیاری ازسرزمینها را با آنان سپردند و زمینه
را برای تصرف كامل حكومت اسلامیتوسط آنها فراهم آوردند. خلیفه اول با
ابوسفیان كنار آمد و مبلغی به عنوانحقالسكوت به او پرداخت. خلیفه دوم
فرزند ابوسفیان (یزید) را بهفرماندهی سپاه شام منصوب كرد؛ فرماندهی سپاه
شام به معنای ولایت برتمام شؤون سیاسی، مالی، فرهنگی و دینی منطقه شام
بود. او، بعد از مرگ یزید،
پسر دیگر ابوسفیان (معاویه) را حاكم شام ساخت.خلیفه سوم كه خود از بنیامیه
بود، دست تمام بنیامیه را در حكومت اسلامیباز كرد. شهید مطهری درباره بنیامیه
میگوید: همان دودمانی كه به
گفته محققین امروز، به ویژه عبدالله علائلی، تنهایك نژاد نبودند؛ بلكه گروهی
بودند كه طرز كار و فعالیتشان شبیه طرزكار یك حزب بود؛ یعنی انكار خاص
اجتماعی داشتند. یك نژادزیرك و شیطان صفت بودند كه با ظهور اسلام بیش از
هر جمعیتدیگری احساس خطر كردند و اسلام را برای خودشان خطر عظیمشمردند و تا
آنجا كه قدرت داشتند، با اسلام جنگیدند تا هنگام فتحمكه كه مطمئن شدند
دیگر مبارزه با اسلام فایده ندارد. لذا آمدند واسلام ظاهری اختیار كردند ...
پیامبراكرم(ص) در زمان خودش هیچكار اساسی را به بنیامیه واگذار نكرد؛ ولی
بعد از پیغمبر تدریجاًبنیامیه در دستگاههای اسلامی نفوذ كردند. امام علی(ع) از سازش
با این خاندان سرباز زد و آنان را منافقانِ در كمیننشسته معرفی كرد: ای مسلمانان، آگاه
باشید از نظر من مخوفترین فتنهای كه شما راتهدید میكند، فتنه بنیامیه
است. حضرت در حكومت پنج
سالهاش براین اندیشه استوار ماند. بسیاری ازآگاهان زیرك و فریبكار و
ناآگاهان غافل و دلسوز، چنان پیشنهاد كردند كهبرای تثبیت حكومتش به طور
موقت با غیرخودیها و دشمنانی چون معاویه وطلحه و زبیر سازش كند و با جلب
دوستی و حمایت آنان، آنها را از مقابله باحكومتش باز دارد. حتی برخی از خواص به
وی پیشنهاد كردند، با معاویه كنار آید واستانداری شام را، در برابر بیعت مردم
شام با حضرت، به معاویه واگذارد. مغیره بن شعبه،
سیاستمدار زیرك عرب، حضرت را از جنگ با معاویهبیمداد و گفت: برای معاویه
نامه بنویس؛ تولیت شام را به او واگذار كن و به اوفرماند ده برایت از
مردم بیعت گیرد؛ وگرنه با تو میجنگد. حضرت در جواب مغیره
كه آغاز گفتارش به نوید اخذ بیعت و پایانش بهتهدید جنگ آراسته بود، فرمود: من هرگز گمراهان را
به یاری نپذیرفتهام ... به خدا سوگند، من به خاطر مصلحتدنیایم به كاری
كه فساد و تباهی دینم را در آن میبینم، دست نمییازم. همچنین در پاسخ فرد
دیگری كه وی را به كنار آمدن با معاویه فرا خواندهبود، فرمود: اگر من میدانستم كه
اجازه دارم در دینم تساهل به خرج بدهم، به توپاسخ مثبت میدادم. سازش
برایم موؤنه كمتری دارد. اما بدان منبارها این موضوع را بررسی كرده و
تمام جوانبش را سنجیدهام،بهطوری كه این مسأله خواب را از چشمانم ربوده
است؛ ولی راهی جزجنگ با آنها یا كفر به آنچه محمد آورده نیافتهام.
معالجه این دردبهوسیله جنگ برایم آسانتر است از معالجه آن به وسیله غل
وزنجیرهای دوزخ. حضرت در این پاسخهای
قاطع و مستدل تنها به پرهیز از معامله بر سرارزشها و حكومت ارزشی و سازش
با منحرفان توجه دارد؛ زیرا این كار بهمعنای زیر پانهادن دین و تسلیم
تدریجی حكومت به آنها است. علی(ع) سازشكاری را
بر نمیتابید و با «مداهنه» در سیاست، مبارزهمیكرد و با باطل گرایی و حقنمایی
و سازشكاری و توجیهها و تأویلها كه سرفصل سیاست اموی بود، به شدّت مخالفت
میكرد. پایان
تبلیغات