تبلیغات
والمستشهدین بین یدیه - نسبت دین و اخلاق (موردی که بین مسئولین دارد، ازبین میرود )
دوشنبه 5 تیر 1391  11:00 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط:
نوع مطلب: تحلیلی ،

تبیین سه نوع رابطه در دین و اخلاق 

یكی اینكه بگوییم دین و اخلاق دو مقوله مشخص متباین از هم هستند و هر كدام قلمرو خاصی دارند وهیچ ارتباط منطقی بین آنها وجود ندارد. اگر مسائل دینی با مسائل اخلاقی تلاقی پیدا می كند یك تلاقی عرضی و اتفاقی است و یك رابطه منطقی نیست كه بین دین و اخلاق اتصالی برقرار شود. زیرا هر كدام فضای خاص خود و قلمرو مشخص دارند كه از همدیگر جدا هستند و ربطی به هم ندارند. اگر به یكدیگر ارتباط پیدا می كنند مثل این است كه دو مسافر هر كدام از یك مبدئی به سوی یك مقصدی حركت كرده اند و در بین راه اتفاقاً در یك نقطه ای همدیگر را ملاقات می كنند، ولی این معنایش این نیست كه بین این دو مسافر یك رابطه ای وجود دارد. پس یك فرض این است كه دین و اخلاق چنین وضعی دارند، مثلاگفته شود كه قلمرو دین مربوط به رابطه انسان با خداست اما اخلاق مربوط به روابط رفتاری انسانها با یكدیگر است. فرضیه دوم این است كه اصلا دین و اخلاق یك نوع اتحاد دارند یا یك نوع وحدت بین آنها برقرار است یا به تعبیر امروزیها یك رابطه ارگانیك بین آنها است. البته این رابطه باز به صورتهای فرعی تری قابل تصور است ولی آنچه به فرهنگ ما نزدیك تر و قابل قبول تر می باشد این است كه اخلاق به عنوان یك جزئی از دین تلقی شود ما با این تعریف آشنا هستیم كه دین مجموعه ای است از عقاید و اخلاق و احكام، پس طبعاً اخلاق می شود جزئی از مجموعه دین، رابطه اش هم با دین رابطه ارگانیك و رابطه یك جزء با كل است مثل رابطه سر با كل پیكر انسان. از باب تشبیه می توان گفت، اگر ما دین را به یك درختی تشبیه نماییم، این درخت دارای ریشه ها و تنه و شاخه هایی است. عقاید همان ریشه هاست و اخلاق تنه درخت است و شاخه و برگ و میوه درخت نیز همان احكام است. رابطه تنه با خود درخت رابطه دو شیء نیست. تنه هم جزء خود درخت است. در این تصور رابطه دین و اخلاق رابطه جز با كل است یا چیزی شبیه به اینها، می شود فرض كرد كه فعلا در جزئیاتش نمی خواهم وارد بشوم منظور این است كه یك نوع اتحاد بین دین و اخلاق در نظر گرفته می شود كه یكی در درون دیگری جا بگیرد. فرضیه سوم این است كه هر كدام یك هویت مستقلی دارند اما هویتی است كه در عین حال با هم در تعامل هستند و با یكدیگر در ارتباطند و در یكدیگر اثر می گذارند، یعنی این گونه نیست كه بكلی متباین از هم باشند و هیچ ارتباط منطقی بین آنها برقرار نباشد بلكه یك نوع رابطه علیت و معلولیت، تاثیر و تأثر یا فعل و انفعال و به طور كلی یك نوع تعامل بین دین و اخلاق وجود دارد، ولی این معنایش این نیست كه دین جزئی از اخلاق است یا اخلاق جزئی از دین است و یا اینكه اینها كاملا از هم متباینند. در دو فرضیه قبل نیز فرض شد كه بین دین و اخلاق نوعی تاثیر و تأثر و فعل و انفعال و تعامل وجود دارد. مطلب را با این تعابیر متعدد بیان می كنم برای اینكه فرض های مختلفی در درون همین فرض كلی قابل تصور است، كه حداقل پنج فرضیه فرعی را می توان براساس آن مطرح نمود. بعضی از این رابطه ها بااینكه برای ما مأنوس نیست در كتابهای كلامی و اخلاقی ما مفاهیمی از این قبیل را می توانیم پیدا بكنیم، مثلاً یكی از این تقریرها این است كه اصولاً اخلاق است كه ما را موظف می كند به اینكه وظایف دینی انجام بدهیم. بر مبنای این نظریه در دین اساس این است كه انسان بندگی وعبادت خدا را نماید. پس رابطه انسان با خدا اصل است و اصل اساسی در دین همین است یا به تعبیری دیگر این به عنوان یك اصل است و سایر مطالب، فرع. بسیار خوب، این اصل است اما چه چیزی موجب می شود كه ما در مقام عبادت و بندگی خداوند برآییم؟ پاسخ می دهیم كه خدا بر انسان حقی دارد، حق مولویت دارد، ما عبد او هستیم، ما مخلوق او هستیم بنابراین باید حق خدا را ادا كرد. حق خدا اداكردنش به این است كه او را عبادت كنیم پس آنچه ما را وادار می كند كه به دین روی بیاوریم و دستورات دینی را عمل كنیم و بالاخره خداوند را عبادت كنیم یك امر اخلاقی است كه به ما می گوید كه حق هر كسی را باید ادا كرد، یكی از حقوق هم حق خداست پس باید دین داشت تا حق خدا ادا شود. این یك نوع رابطه ای بین دین و اخلاق است كه اخلاق جایگاه خودش را دارد و ارزشها تعیین می كند. دین هم رابطه انسان را با خدا تنظیم می كند اما اخلاق است كه می گوید باید حق خدا را ادا نمایی و او را عبادت كنی. نظیر همین دیدگاه یك نظر دیگری است كه ما آن را معمولاً در كتابهای كلامی خود مطرح می كنیم، در آنجا گفته می شود انسان واجب است كه خدا را بشناسد بعد استدلال می كنند به این مطلب كه چرا معرفت خدا واجب است؟ یكی از ادله ای كه می آورند و شاید مهمترین دلیل، این است كه شكر منعم واجب است چون خدا ولی نعمت ماست شكر ولی نعمت واجب است پس ما باید به عنوان شكر منعم، منعم را بشناسیم و بعد در مقام ادای شكرش برآییم. این خیلی به دیدگاه قبلی نزدیك است و اندكی فرق دارد، در اینجا اخلاق موجب این می شود كه ما برویم خداوند را بشناسیم. در آن نظر قبلی این بود كه خدا را شناختیم و قبول هم كردیم خدا حقی دارد، اخلاق به ما می گوید برو حق خدا را ادا كن اما در این دیدگاه رابطه اخلاق با دین به این صورت تصویر می شود كه اخلاق به ما می گوید برو حق خدا را ادا كن اما در این دیدگاه رابطه اخلاقی با دین به این صورت تصویر می شود كه اخلاق به ما می گوید انسان باید خدا را بشناسد. پس وجود شكر منعم كه یك دستور اخلاقی است و ما را وادار می كند كه برویم خدا را بشناسیم تا به دنبالش سایر مسائل دینی مطرح شود. این هم یك نوع رابطه بین اخلاق و دین است. هنوز روابط دیگری نیز بین اخلاق و دین قابل تصور است مثل اینكه آنچه اساس ارزشها را تشكیل می دهد غایات و اهداف افعال و رفتارهاست. ارزش رفتارهای اخلاقی به غایات و اهداف آنهاست چون ما اهداف مقدسی داریم كه ذاتا برای ما مطلوب است، باید كارهایی را انجام دهیم كه ما را به آن اهداف مقدس و به آن كمال مطلوب برساند و ارزشهای اخلاقی از اینجا پیدا می شود. خوب طبق این نظر كه ارزش اخلاقی تابع اهداف و غایاتش است بر این اساس مطرح می شود كه هدف انسان رسیدن به قرب الهی است. این بالاترین هدفی است كه برای سیر تكاملی انسان وضع می شود و همه رفتارهای اخلاقی به نحوی ارزش خودشان را از اینجا كسب می كنند كه یا مستقیما موجب قرب به خدا می شوند و یا زمینه را برای تقرب فراهم می كنند، یعنی یا معد هستند یا علت غایی. پس هر ارزش اخلاقی از اینجا ناشی می شود كه حداقل روح انسان را برای رسیدن به قرب خدا مستعد می كند، پس رابطه اخلاق با دین بدین صورت تنظیم می شود كه در دین خدا شناخته می شود و به عنوان هدف تكاملی انسان معرفی می شود و اخلاق ارزش خودش را از اینجا اخذ می كند. اگر دین نبود و آن چیزها را برای ما ثابت نمی كرد اصلاً ارزشهای اخلاقی پایه و مایه ای نمی داشت. طبق این مبانی فلسفی در اخلاق، البته مبانی دیگری هم هست- چنین ارتباطی بین دین و اخلاق برقرار می شود كه دین می آید هدف برای ارزشهای اخلاقی تعیین می كند. این یك نوع ارتباط است كه دین كار خودش را می كند و اخلاق هم كار خودش را می كند اما این ارتباط بین آنها برقرار می شود كه دین به اخلاق خدمت كند تا هدف برای ارزشهای اخلاقی تعیین كند. نوع دیگری از رابطه بین اخلاق و دین تصور می شود این باشد كه دین ارزشهای اخلاقی را تعیین می كند. باز این هم مبانی مختلفی دارد كه ما اصلاً چگونه می توانیم افعال پسندیده و ارزشمند را از افعال ناپسند یا بی تفاوت تشخیص دهیم. ملاك تشخیص كارهای اخلاقی از غیراخلاقی چیست؟ بد نیست اشاره كنم كه اصولاً در مباحث اخلاقی مغرب زمین محور بحث تنها ملكات نیست بلكه بیشتر محور بحث افعال و رفتار است.

 

برخلاف آنچه در ذهن ما از فلسفه اخلاق ارسطویی است و میراثش در فرهنگ ما هنوز باقی است كه اخلاق اصلا بحثش از ملكات است، از صفات ثابت است، از هیئت راسخه در نفس است، ولی بحث های فلسفه غربی مختص به ملكات نیست بلكه بیشتر نظرش به افعال است یعنی چه كاری خوب است؟ چه كاری باید انجام داد؟ یا چه كاری را باید ترك كرد؟ توجه بیشتر به رفتارهاست تا به ملكات، خوب وقتی ما می خواهیم ببینیم چه كاری را باید انجام دهیم یا غیرمستقیم دراثر این كارها چه ملكاتی را كسب كنیم بحث می شود كه ما از كجا بشناسیم كه چه كاری خوب است و چه كاری بد؟ حدود و مرزهایش چیست؟ چه كاری با چه شرایطی خوب است و با چه شرایطی بد می شود؟ چه كسی باید اینها را تعیین بكند؟ یكی از ارتباطاتی كه بین اخلاق و دین برقرار می شود این است كه دین می آید این افعال ارزشی را تعیین می كند، یعنی ما به كمك وحی الهی و علومی كه از اولیای خدا به وسیله وحی و الهام به ما رسیده می توانیم ارزش های رفتاری و حدود كارها را مشخص كنیم كه چه كاری درچه حدی مطلوب است و دارای ارزش اخلاقی است و برعكس چه كاری فاقد ارزش اخلاقی یا ضداخلاق است. این هم یك نوع رابطه بین دین و اخلاق است. دین می آید حدود افعال اخلاقی را تعیین می كند. اینها همه نمونه هایی از تقریرهای تعامل و رابطه دین و اخلاق است ولی همان طوری كه قبلا بیان كردم سه دیدگاه كلی مطرح می باشد، یعنی فرض می شود در رابطه دین و اخلاق، یا تباین یا اتحاد و یا ارتباط برقرار است كه همه این چند نظریه اخیر كه ذكر كردم براساس ارتباط یعنی از مصادیق تعامل بود. نظریه اول عدم ارتباط و تباین كلی بین اخلاق و دین بود و اینكه اگر ارتباطی جایی حاصل شود تلاقی حاصل شده بالعرض و اتفاقی است. نظر مقابلش هم این بود كه اصلا دین و اخلاق با هم متحدند، مثلا اخلاق جزئی از دین است. اما بقیه نظریات دیگر، همه در این طیف قرار می گیرد كه اخلاق و دین دو ماهیت مستقل هستند اما بین آنها روابط فعل و انفعال و تاثیر و تاثر و تعامل وجود دارد. خوب تا اینجا طرح مسئله براساس فرض های مختلف بود اما در مقابل این فرضها ما چه باید انجام دهیم؟ مشخص است كه انتخاب یك نظریه و به كرسی نشاندن آن كار آسانی نیست كه در فرصت كوتاهی انجام شود ولی بالاخره برای اینكه این سؤال بدون پاسخ نماند به اجمال به پاسخ آن اشاره ای می كنیم و توضیح مفصل آن باید در فرصت فراخ دیگری مطرح شود. ما در ابتدا باید دین و اخلاق را تعریف كنیم تا سپس نوبت به پرسش از رابطه آنها برسد.

 

ملاحظه گردید در آن نظریه ای كه اخلاق و دین را متباین می دانست دین طوری معنا شد كه با آن تعریفی كه ما از دین داریم تا اندازه ای فرق می كند. آنها- یعنی اخیرا علما غربی- دایره دین را به ارتباط بین انسان با خدا منحصر می كنند دینداری یعنی اینكه انسان خدا را بشناسد، به خدا معتقد باشد و عبادتی انجام دهد. دین یعنی همین و لذا افكار سكولاریزم و گرایش های سكولاریستی برهمین اصل مبتنی است. ریشه این تفكر در غرب از بعد رنسانس شروع شده است و امروز هم دیگر سكه رایج است. البته به جز موارد استثنایی در بعضی از مكاتب و محافل كاتولیك و امثال اینها غالب موارد این است كه اصلا دین ربطی به مسائل دیگر ندارد و با مسائل جدی زندگی ارتباطی ندارد. دین نوعی گرایش و احساس است كه انسان نسبت به خدا دارد و می رود در معبد آن گرایش و احساس و نیاز روانی خود را ارضا می كند و هیچ دلیلی هم ندارد كه این موضوع واقعیتی داشته باشد، صرفا یك احساس و تجربه شخصی و معنوی است كه در آدم وجود دارد. به هرحال با این تعریفی كه از دین می كنند، می توانند بگویند كه رابطه دین با اخلاق رابطه تباین است، و آنها ربطی به هم ندارد. اخلاق را هم این گونه معنا می كنند كه اخلاق عبارت از ارزش هایی است كه در رفتارهای اجتماعی انسان مطرح می شود، مثلا اینكه انسانها باید با هم چگونه باشند، انسان باید خوش اخلاق باشد، خوش رفتار باشد، خوشرو باشد، درستكار باشد، راست بگوید و عدالت را رعایت كند. تمامی اینها مصادیق اخلاق می شود و البته راستگویی و درستكاری یا به تعبیر دقیق تر صداقت و امانت دو اصل اساسی است كه سایر امور از این دو اصل ناشی می شود. پس خلاصه این دو قلمرو از هم جداست. آن (یعنی اخلاق) رابطه بین انسان ها را بررسی می كند و این (یعنی دین) رابطه انسان را با خدا، و این دو ربطی نیز به هم ندارند .

 

ادامه دارد...

   


نظرات()  
پایگاه خبری تحلیلی غریو
سه شنبه 6 تیر 1391 07:20 ب.ظ
مطلب شما در قسمت وبلاگستان سایت خبری تحلیلی غریو درج شده است.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

والمستشهدین بین یدیه

همه آمدایم تا.....به سوی او رویم......