تبلیغات
والمستشهدین بین یدیه - نسبت دین و اخلاق (موردی که بین مسئولین دارد، ازبین میرود )2
چهارشنبه 7 تیر 1391  11:03 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط:
نوع مطلب: تحلیلی ،

بررسی نظریه تباین اخلاق و دین

ما اگر بخواهیم ببینیم كه این نظریه درست است یا نه اول باید ببینیم ما دین را چه می دانیم، دراین صورت است كه معلوم می شود آیا این نظر را می توان پذیرفت یا خیر؟ اما اجمالا می توان گفت ما این نظر را درست نمی دانیم. زیرا اخلاق تنها روابط اجتماعی انسانها نیست كما اینكه تنها آن صفات و ملكات نفسانی كه دو اصل یا سه اصل یا چهار اصل دارد نیز نیست. همه رفتار و ملكات انسانی كه قابل مدح و ذم باشد و دارای صبغه ارزشی باشد خواه مربوط به رابطه انسانها با یكدیگر یا رابطه انسان با خدا باشد یا حتی رابطه انسان با خودش باشد. همه این باید و نبایدها ارزشی در حوزه اخلاق قرار می گیرد پس اخلاق لزوما اختصاص به محدوده خاصی- مثل رابطه انسانها با یكدیگریا رابطه انسان باخدا- ندارد. دین نیز چنین است. هدایتهای دین اسلام فقط به بیان رابطه انسان با خدا اختصاص ندارد بلكه در قرآن كریم و جوامع روایی ما هزاران مسائل دیگر از قبیل مسائل فردی و اجتماعی و سیاسی و بین المللی مطرح است كه همه اینها جزء دین است. حالا اگر دینی در عالم باشد كه به این مسائل نپرداخته باشد ما با آن كاری نداریم، دینی كه ما می گوییم اسلام است. لااقل كاملترین مصداقش اسلام است. و اسلام به همه اینها پرداخته، همه اینها جزء دین است. كما اینكه عقاید هم جزء دین است، اعتقاد به خدا، نبوت، معاد و سایر اعتقادات فرعی هم جزء دین است و اینكه دین شامل اعتقادات و اخلاق و احكام است و احكام نیز به اقسامی تقسیم می شود از واضح ترین مطالب مربوط به دین است. بنابراین دین هم منحصر به رابطه انسان با خدا نیست وقتی ما دین و اخلاق را به این صورت تعریف كردیم دین تقریبا یا تحقیقا تمام شئون زندگی انسان را در بر می گیرد.

 

البته از یك دیدگاه خاص، بر این مبنا چیزی خارج از حوزه دین واقع نمی شود، البته تأكید می كنم از دیدگاه خاصی دین تمام امور را دربرمی گیرد ولی معنی این سخن آن نیست كه فرض بفرمایید قواعد حساب و هندسه هم جزء دین باشد، فرمولهای فیزیك و شیمی هم جزء دین باشد بلكه چون این امور در زندگی انسان نقش دارند و همه اینها به نحوی با تكامل انسان ارتباط دارند به دین نیز مربوط می شود. اما صرف روابطی كه بین پدیده ها هست، روابط علی و معلولی كه بین تركیبات فیزیكی و شیمیایی است یا فعل و انفعالات فیزیكی اینها به تنهایی ربطی به دین ندارد، اما از آن جهتی كه اینها با انسان و تكامل انسان ارتباط دارند در قلمرو دین قرار می گیرند و به این معنا هیچ چیز از دین خارج نیست و همه چیز دارای حكمی خواهد بود و دارای ارزشی خواهد بود، لااقل حكم مباح دارد كه بازهم دین باید بگوید كه این مباح است. با این تعریف ما آن نظریه اول را به كلی ساقط می دانیم كه دین و اخلاق با هم تباین دارند و هیچ رابطه منطقی و ذاتی و اصیل بینشان وجود ندارد. یعنی چنین نیست كه اگر رابطه ای بین دین و اخلاق باشد اتفاقی و بالعرض باشد، خیر، این مطلب را قبول نداریم. با تعریفهایی كه از دین و اخلاق كردیم روشن می شود كه این گونه نیست اما نظریه مقابلش كه اخلاق جزئی از دین باشد آن هم البته یك مقداری متفرع، برای این است كه ما تعریف دقیق تری از اخلاق بكنیم چون اخلاق می تواند به عنوان جزئی از دین مطرح باشد یعنی اخلاق با آن سبكی كه دین ارزشیابی می كند. اما اگر اخلاق را همان مسائل موضوعات و محمولات در نظر گرفتیم (صرف نظر از آن نظریه ای كه دین درباره اخلاق دارد یا روشی كه برای ارزشیابی اخلاقها ارائه می دهد. خود این مسئله را حالا راه حلش هرچه باشد فلان كار خوب است یا بد، حالا خوب و بد یعنی چه؟ و ملاكش چیست و از چه راهی باید كشف كرد؟ اگر به اینها اعتنایی نداشته باشیم) در این صورت می توان گفت كسی كه معتقد به هیچ دینی هم نیست یك نوع اخلاقی را می پذیرد زیرا می گوید این كار خوب است، بنابراین باید آن را انجام داد. مثلاً براساس مدح عقلا گفته می شود فلان كار خوب است. به هر حال می شود كه كسی دین نداشته باشد اما بر هر مبنایی- مثلاً مدح عقلا- بگوید كار خوب را باید انجام داد. بر این مبنا اخلاق لزوما در حوزه دین و جزء دین قرار نمی گیرد. اگر اخلاق را این گونه معنا كردیم بین اخلاق و دین یك نوع عموم و خصوص من وجه می شود، یعنی از طرفی اخلاق شامل دین است و از طرف دیگر شامل اخلاق است اما شامل اخلاق دینی، اخلاقی كه ارزشش از ناحیه دین اعتبار یافته و روشش از راه دین تأمین شده و ملاكش در آنجاهایی كه عقل راه ندارد وحی الهی است و اگر عقل هم راه داشته باشد كه خوب هر دو با هم دعوت می كنند. «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان.» عقل هم با یأمر بالعدل و احسان منافات ندارد كه عقل و دین به یك چیز دعوت و توصیه كنند. اما در نهایت آنچه كه برای ما قابل قبولتر است همان نظریه دوم است، یعنی اخلاق جزئی از دین است. بر این مبنا رابطه دین و اخلاق رابطه عموم و خصوص من وجه نیست بلكه رابطه جز و كل است. به تعبیر دیگر، رابطه اخلاق با دین رابطه ارگانیكی است مثل تنه ای نسبت به درخت است، دین یك ریشه دارد و یك تنه و شاخ و برگ و یك میوه. ریشه دین همان عقاید است، تنه اش اخلاق است و احكام هم شاخ و برگ یا همان میوه هایش است. اگر این گونه بیان كردیم. تنه درخت جزء خود درخت است و چیزی جدای از درخت نیست به این خاطر بود تا بگوییم چه رابطه ای است بین اخلاق و دین، البته این تنه اگر تنه دینی باشد و اگر صبغه دینی داشته باشد جزء دین است نه اینكه اخلاق را یك جوری معنا كنیم كه با اخلاق غیردینی یا حتی بااخلاق ضددینی هم سازگار باشد. همچنان كه می دانید امروز گرایش غالب در فرهنگ غربی گرایش پوزیتویستی است، در اخلاق هم همین طور است، یعنی ارزشهای اخلاقی را قراردادی می شمرند و لذا همه چیز را قابل تغییر و تحول می دانند. به عبارتی دیگر یك چیزی كه در یك زمانی بسیار زشت و بد است ممكن است در یك زمان دیگر زیبا و خوب بشود و بالعكس. پرواضح است كه با چنین تلقی ای از اخلاق، اخلاق جزء دین نمی شود اما براساس تعریفی كه از دین داریم- یعنی دین عبارت است از هر آنچه كه با رفتار و تكامل و سعادت انسان ارتباط پیدا می كند- اخلاق جزء دین است و رابطه بین آن دو رابطه اتحاد است، یعنی اتحاد یك جزء با كل خودش.

 

   


نظرات()  
پیمان خ
سه شنبه 10 مرداد 1391 10:05 ب.ظ
با افتخار به مناسبت دادگاهی شدن حسین قاسمی عدالت خواه شیراز
محمد حسن زاده
شنبه 7 مرداد 1391 02:36 ب.ظ
سلام. به روز شدی بی زحمت ما رو هم لینک کنید .
سحاب
سه شنبه 13 تیر 1391 09:36 ق.ظ
با سلام سایت خبری تحلیلی سحاب نیوز افتخار دارد که مطلب شما را در قسمت وبلاگستان خود قرار دهد.با تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

والمستشهدین بین یدیه

همه آمدایم تا.....به سوی او رویم......